علي الأحمدي الميانجي
102
مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)
دوست ندارم چيزى را كه مالك نيست بفروشد . كلمهء « ما احب » دوست ندارم در اخبار در حالت غير جايز نيز استعمال شده است پس از اين جهت اشكال ندارد كه حضرت دوست ندارم فرموده است ، اين حديث فرض سخن را آنجا كرده است كه مالك نيست پس خانه ملك خصوصى واقع مىشود كه در اين صورت فروش آن جايز است و اگر مملوك نباشد فروش آن جايز نيست . اما اينكه آنها چطور در خانهاى كه مالك نبودند مىنشستند و امام عليه السلام هم آنها را از اين كار نهى نكرده است ، ظاهراً بدين جهت بوده كه حق انتفاع داشتهاند ، حسب « يدى » كه پدران آنها نسبت به خانه داشتهاند كه شايد خانه وقف عام بوده يا وقف بر اولاد بوده يا صاحبش در زمان قديم به اينها اجازهء انتفاع داده بوده است و بعداً در اثر گذشت زمان صاحبش مجهول شده يا از بين رفته و ورثه نداشته است ، خلاصه يد سابق را كه پدران داشتهاند حمل بر صحت نموده و تصرف خود را مشروع مىدانستند ، گرچه مىدانستند كه مالك نيستند و يدشان ، يد مالكى نيست . « محمد بن الحسن الطوسى رحمهم الله باسناده عن محمد بن الحسن الصفار انه كتب الى ابى محمد الحسن بن على العسكرى عليهما السلام فى رجل له قطاع ارضين فيحضره الخروج الى مكة و القرية على مراحل من منزله و لم يكن له من المقام ما ياتى به حدود ارضه و عرف حدود القرية الاربعة فقال للشهود : اشهدوا انى قد بعت فلانا يعنى المشترى جميع القرية التى حد منها كذا و الثاني و الثالث و الرابع و انما له فى هذه القرية قطاع ارضين فهل يصلح للمشترى ذلك و انما له بعض هذه القرية و قد اقر له بكلها ؟ فوقع عليه السلام : لا يجوز بيع ما ليس يملك و قد وجب الشراء من البائع فيما يملك » . « 1 » ترجمه : محمد بن حسن صفار به حضور حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام نوشت : شخصى كه ( در دهى ) چند قطعه زمين دارد مسافرتش به مكه نزديك شده است و اين ده چند مرحله « 2 » از منزلش دور است و نمىتواند تا آن حد بماند كه محدودهء زمين خود را ( براى خريدار ) روشن سازد و ( روى همين جهت ) حدود چهار طرف ده را ذكر مىكند و به شهود مىگويد : شاهد باشيد كه من به فلان كس همه ده را فروختم كه حدودش اين است و حال آنكه او از ده چند قطعه بيشتر ندارد آيا مشترى مىتواند همهء ده را تملك كند در حالى كه فروشنده خود مقدارى از ده را مالك
--> ( 1 ) - وسائل ، ج 12 ، ص 252 - از تهذيب ، ج 2 ، ص 159 و فقيه ، ج 2 ، ص 80 و مستدرك الوسائل ، ج 2 ، ص 460 از نهايهء شيخ طوسى رحمهم الله ( 2 ) - مرحله : مقدارى از مسافت را گويند كه كاروان آن را در يك روز طى مىكند .